بایگانی برای 'Uncategorized'دسته بندی

Road trip , آخر ده شای

سپتامبر 28, 2009

از یک مسافرت طولانی یک هفته ای , شاید برای شما یک هفته مسافرت طولانی محسوب نشه ! , که بهتره اسمشو همون Road trip بگذارم برگشتم . خیلی  خوش گذشت مخصوصا اینکه شهرهای خیلی زیادی رو دیدم : رشت , اردبیل , تبریز , ارومیه , سرعین , بانه , زنجان و …

فعلا وبلاگ توپاز دات نت رو بروز نمیکنم شاید هم بکنم ! بیشتر قصد دارم کتاب بخونم فعلا The lost symbol از نویسنده محبوبم Dan Brown رو میخونم و لذت میبرم حیف که اصلا وقت ترجمه کردن این کتاب رو ندارم شاید بعضی وقتها چند صفحه ای ترجمه کنم با این حساب برای چاپ یک چند سالی ممکنه طول بکشه ولی خوب شاید …

چند دست ورق Kem هم از بانه آوردم که چپ و راست بر بزنم ! یک عدد خنجر هم از زنجان خریدم که اصلا نمیدونم چرا ؟!

قیمت

جولای 24, 2009

الان که این مطلبو مینویسم چند دقیقه ای هست که از مهمانی برگشتیم , به دیدن دوستانی رفته بودیم که پس از چند سال زندگی در کانادا برای دیدار با خانواده و دوستان به ایران برگشته بودند , سطح تحصیلات این خانواده در حد به پرواز در آوردن آپولو هست باور کنید !

کلا خانواده ما و آنها با هم تاریخچه ای دارند دراز همین بس که من پسر کوچکشان را که یک سال از من کوچکتر است از لحظه تولد میشناسم ! حساب کنید قرابت و نزدیکی را ! …

این خانواده چند سال پیش ایران را ترک کردند , پدر خانواده پزشک است در آنجا اینطور که میگفتند کار ساختمانی میکرده , از پوست سوخته اش میشود فهمید کارگری ساده میکرده , خانمش در آرایشگاهی پادویی میکرده , که ماما هستند ایشان , دو پسر دیگرشان هم در فروشگاه ها مشغول به خدمات پایین دست هستند و بودند , پسر بزرگ خانواده در دوره فوق دکترای عمران مشغول به تحصیل است و فرزند کوچکتر هم در یکی از بهترین کالجها عمران میخواند …

حال نمیدانم زندگی آنقدر در ایران پست و حقیر بوده برایشان که تن به چنین کاری داده اند ؟ سوالی که شاید هیچ وقت رویم نشود از خودشان بپرسم …

جمهوریت ؟!

ژوئن 19, 2009

چقدر این روزها به سختی میگذرن , اعصابمان خراب است , شاید چون رای هامون رو خوردن !

این مدت سعی کردم از وضعیت به وجود اومده ننویسم اما نمیشه , نشد , نمیزارن !

من شرمنده دوستی شدم که متقاعدش کردم رای بده , اون هم برای اولین بار در عمرش , اسمشون چیه ؟ تحریمی ؟

در هر حال یک هفته جهنمی رو پشت سر گذاشتیم با تظاهرات و ضد و خورد , خبر گرفتن از دوستان مفقود الاثر شده , زخمی شده , تیر خورده , شهید شده …

اینطور میگویند که کودتاست , ما میپذیریم چون علائمش کاملا پیداست در دنیای مجازی و ارتباطاتی نشانه هایش اینست که همه مان میبینیم , قطع  شدن اس ام اس ها , قطع شدن موبایل ها , قطع شدن سرویس GPRS , کند شدن سرعت اینترنت و …

امروز آقای فصل الخطاب سخنرانی کرد , ما شنیدیم اما باید بپذیریم ؟ مرگ جمهوریت را قبول کنیم ؟ انتخابش با شماست …

پی نوشت :

میدانید , برای مبارزه با کودتا راه های چندانی نیست جز اینکه براعتصابات و راهپیمایی های خاموش پافشاری و بر خواست هایمان اصرار بورزیم همین .